شبي با زلف چليپا سوي دلپريشي رو كن

دل چاك چاك ريشم تو به تار مو رفو كن

به نشين كنار دستم نفس تو مرحم دل

تو به اين دل پريشم دو سه بار گفتگو كن
 

تو جمال آفتابي شب من چه تيره تيره

تو به كلبه فقيران شب بي چراغ رو كن

توزديدگان مستت بده ساغري كه گفتم

به دلم كزان دو كوثر به نماز شب وضو كن

به نما به كندو بندم چه غمم كه در كمندم

  ولي آن كمند مشكين به خدا زتار مو كن

دل اگر تو مشك و عنبر و گلاب ناب خواهي
 

   تو شب دراز يلدا سر زلف يار بو كن
 

همه دلبران مه روي به خدا كه فتنه خيزند

   چه غمم زفتنه هايت دل زار زيرو رو كن

شب عاشقان بي دل به خدا سحر ندارد

ز لب نگار ، مخلص دو سه بوسه آرزوكن