ز بس روز و شب با غمت زیستم
غمت می شناسد که من کیستم
دکتر مصفا
*** ******************** ***
مانده ام حیران حیران
زندگی این است یا آن
اسدالله نوروزی
*** ***************** ***
"از فاصله ی دو اشک"
شبی تا صبح اشک افشاندم ازشوق
که یاری می رسد از راه
فردا .
شبی دیگر دوباره اشک
اما
میان این و آن :
"افسوس افسوس" !
فراقی باز ...
تنهاییم , تنها !
" اسدالله نوروزی"

*** ******************** ***
چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگها هستي
دچار يعني
عاشق
و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد
چه فكر نازك غمناكي !
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه، وصل ممكن نيست
هميشه فاصلهاي هست
اگرچه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصلهاي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصلههاست.
صداي فاصلههايي كه
غرق ابهامند.
نه،
صداي فاصلههايي كه مثل نقره تميزند.
و با شنيدن يك هيچ ميشوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانيههاست
"سهراب سپهری"