سمیه سلیم
شب از احساس قلبم با خبر بود
سکوتم ضجه های بی اثر بود
نگو اینجاست فانوس خیالت
که خاموشی کمی نزدیک تر بود
نگو بعد از تو اینجا بی نفس شد
که حرمت در حریمی ساده تر بود
کنار اشک هایم عشق گم شد
در آن شبها که چشمم بر سحر بود
تو گفتی می دهم پاسخ به فریاد
مگر فریاد هایم بی ثمر بود
درین ننگین نگاه آرام گم شد
که احساس از نگاهی کهنه تر بود
بیا تا مذهب پاکان بی نام
که رندی قصه ی مرد خطر بود
سمیه سلیم
***********************************
" ماهپاره "
تو ای ما هپاره ی قلبم ، خدای دلم
شبی هزار واژه برایت ز بر می خواندم
در آن حضور و هم، انتظار ، امید
برای داشتنت سکوت را بهانه می کردم
نیا مدی ، هزار لحظه زِ تنهایی ام گذشت
و من نگاه را کنار جاده رها کردم
و تو نیا مدی ، هیچ وقت برای من ...
که من برای تو از خاطرات دم بزنم
شبی که فسانه شب ها گذشت و رفت
درون دلم با تو را سوا کردم
دگر برای کدا مین نفس ، نگاه چاره کنم
یا برای کدا مین تپش تو را نظاره کنم
دگر سلام بهانه دلتنگی ام نمی شود
تا چراغ آشنایی مان را رقم بزنم
دگر هوای فاصله ها مرا نمی شکند
تا برای این دل ، از اول قلم بزن
سميه سليم